به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند *** به آسمان رود و كار آفتاب كند
يكى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معيشت در تنگنا و دشوارى غير قابل تحملّى بود . روزى از روى شكايت و فشار روحى كنار ضريح مطهّر حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)عرضه مى دارد : شما اين لوسترهاى قيمتى و قنديل هاى بى بديل را به چه سبب در حرم خود گذارده ايد ، در حالى كه من براى اداره امور معيشتم در تنگناى شديدى هستم ؟! شب اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در خواب مى بيند كه آن حضرت به او مى فرمايد : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اينجا همين نان و ماست و فيجيل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى بايد به هندوستان در شهر حيدرآباد دكن به خانه فلان كس مراجعه كنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز كرد به او بگو :...
نویسنده :
مامان و بابا
9:12
کم کم بزرگ میشوی
دوشنبه حدود ساعت4 بود که رسیدیم درمانگاه کودکان بیمارستان بقیه الله. به خیال اینکه دکتر زودتر میاید، نیامده از بیمارستان با مامانی آژانس گرفتیم به سمت بقیه الله، ما دکتر اطفال مامانی هم فیزیوتراپی. دکتر هنوز نیامده بود. دخترک کنجکاو نوپای ما هم از صندلی پایین آمد و شروع کرد به راه رفتن به کمک صندلی ها. بعد هم دستهایش را جدا کرد و چند قدمی رفت...با عجله دستهایش را گرفتم که نیفتد. خوشحالم که یادم بود پاپوش هایش را پایش کنم. دکتر باخنده میگوید از کجا کفش به این کوچکی پیدا کردی؟ پاپوش است خانوم دکتر.. دکتر کلی از دیدن و ویزیت دخترم کیف میکند: از سلام کردنش با تکانهای تند گردن کوچکش. از ابراز علاقه زیاد به دکتر که خودش را پرت میکند در بغلش. ا...
بازی این روزهای دختر کوچولوی ما
یا تسنیم شروع میکنه یا ما: سرهامون را باید خم کنیم و بخندیم این هم از یه سمت دیگه ...
اولین 22 بهمن تسنیم
نوه و بابابزرگ در راهمپیمایی ######################################################### دخترم انقدر راه رفت خسته شد، تا دوساعت بعدخوابش برد &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& بعد باهم رفتیم پارک، هم آفتاب گرفتیم و هم تسنیم اولین (فکرکنم دومین) سرسره بازیش را کرد که خیلی هم خوشش اومد وکلی ذوق میکرد این روزها کم کم داره به کفشهاش علاقه نشون میده و ...
ده ماهه مستقل من
امروز عدد ماههای عمرت دورقمی میشود و این همراه بود با شروع دوره جدیدی از زندگیت برای مستقل شدن...راه رفتن را تمرین میکنی دوروز پیش با قدم های خیلی کوچکت تا 7 قدم هم رفتی و یکی از شیرین ترین لحظات زندگیم را خلق کردی. خودت مادر میشوی و میفهمی...خیلی خوب بود هنوز هم یادش میافتم توی دلم قلقلک میشود...هرچند همان یکبار 7 قدم بود و بقیه راه رفتن هایت 2 تا نهایت 3 قدم ولی هیچ وقت اولین صحنه های راه رفتنت را فراموش نمیکنم عزیزترینم خودت هم خیلی خیلی دوست داری راه بروی. دستهایمان را میگیری و راه میروی و مجبورمان میکنی بلند شویم و همراهت تا هرکجا که دلت بخواهد بیاییم. خیلی شیرین است که فقط این قوت قلبی که داشتن حتی یکی از انگشتانمان در دستت باعث را...
27 سال بعد
مامان بزرگ تسنیم خیلی با سلیقه خیلی از وسایل و یادگاری های صدرا را نگه داشته. این پیرهن سیسمونی بابا صدراست که چون بعد از صدرا نوه دختری و خواهری نبوده همینجور نو مونده و رسیده به دخترش بافتش هم کار مادر بزرگ صدراست. *********************************************************************** این هم یه دفترچه است که مامان بزرگ مشخصات(مشخصات تولد، قد و وزن هر ماه و بیماری ها) دوتا پسرهاش از تولد تا چهار سالگی را نوشته. قراره من هم در ادامش برای تسنیم بنویسم ####################################################### سه شنبه بالاخره رفتیم خونه محمد سجاد اینا. ماشاالله خیلی خوردنی بود. یه نفر باید در خدمتش باهاش بازی میکرد وگرنه آ...








